جاهل شكایت خدا را به مردم می كند. و این نهایت جهل شكوا گر و شنونده شكایت است چه اگرخدایش را می شناخت از او گلایه نمی كرد و اگر مردم را می شناخت نزد آنها گلایه نمی نمود. بعضی از سلف شخصی را دیدند كه از سختی ها و مشكلات خویش به دیگری شكایت میكند،هنگامی كه اینچنین دیدند گفتند: این چه كاریست، به خدا قسم با اینكار گلایه آنكه بر تو رحم می نماید را به كسی كردی كه بر تو رحمی ندارد و جز این چیزی دیگر عایدت نشد.
و در این باره گفته شده:
وإذا شكوت إلى ابن آدم إنما * * * تشكو الرحیم إلى الذی لا یرحم
آن هنگام كه گلایه ات را به نزد بنی آدم بردی درواقع شكایت خداوند رحیم را نزد كسی بردی كه رحمی ندارد.
عارف نزد خدا گلایه می كند و برترین عارفان كسی است كه گلایه نفسش را نزد خدا می نمایند نه گلایه مردم را، زیرا او در واقع از اسباب تسلط مردم بر خویش گله می كند. با نظر به قول خداوند متعال: «وما أصابكم من مصیبة فبما كسبت أیدیكم» سورة الشورى، الآیة 30، وقوله «وما أصابكم من سیئة فمن نفسك» النساء: 79، وقوله: «أو لما أصابتكم مصیبة قد أصبتم مثلیها قلتم أنى هذا قل هو من عند أنفسكم» آل عمران: 165
پس مراتب گلایه سه تا می باشد: پایینترین آن شكایت خدا نزد خلق و بالاترین آن شكایت نفست نزد او و مرتبه میانی شكایت خلقش نزد او.
الفوائد_الإمام شمس الدین أبی عبد الله بن قیم الجوزیة
منبع: بیداری اسلامی

** استاد ناصر سبحانی در سال 1951 میلادی در روستای دوریسان از توابع شهرستان پاوه در منطقه ی اورامانات استان کرمانشاه از استانهای کردنشین ایران چشم به جهان گشود.
** دوره ی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و شهر پاوه به اتمام رساند ، پس از آن تحصیل علوم دینی را شروع کرد ودر همان دوره ی نوجوانی نبوغ و زیرکی وی عیان گشت . ایشان بمنظور کسب علوم دینی به بسیاری از شهرها و روستاهای مشهور کردستان مانند ؛ پاوه ، سنندج ، مریوان و پیرانشهر سفر کرد و از محضر بزرگ دانشمندان مشهور این منطقه کسب فیض کرد .
** با آغاز انقلاب مردمی ایران علیه رژیم شاهنشاهی ، ایشان هم شروع به فعّالیّت کردند و در شهرهای پاوه ، روانسر ، جوانرود ،سنندج ، کرمانشاه و مریوان چندین سخنرانی ایراد نمود ودر فعالیّتهای مردمی شرکت داشت .
** در سال 1980 میلادی به حرکت اخوان المسلمین پیوست ، و به خاطر نبوغ و توانایی و اثبات دلسوزیش به حرکت ، در مدّت زمان بسیار کمی ، مورد اعتماد افراد جماعت قرار گرفت و به سطح رهبری این حرکت راه یافت .
** در سالهای اوّل انقلاب ایران ، ایشان همکار و همدمی دلسوز برای استاد تلاشگر و عالم ربّانی ، استاد احمد مفتی زاده _رح_ بود . استاد مفتی زاده ، شهید ناصر سبحانی را برادری غمخوار ، صدیقی صادق و یار و همکار همیشگی خود می دانستند .
** شهید سبحانی همراه با استاد مفتی زاده _رح_ و بسیاری از سیاستمداران و علماء اهل سنّت ایران و کردستان ، در چندین نشست و گفتگو با مسئولین جمهوری اسلامی ایران شرکت نموده، و بدین منظور چندین بار به کرمانشاه ، قم و تهران سفر کرد ، و در مورد ، توجّه و اهتمام به مسئله ی ملّت کرد و اهل سنّت با سران و بزرگان رژیم بحث و گفتگوی جدّی داشتند .
** ایشان همچنین در سالهای اوّل انقلاب ایران ، همراه با سیاستمداران بزرگ وقت کردستان در چندین کنگره شرکت داشته است .
سال 1981میلادی که شورای مرکزی اهل سنّت ( شمس ) تشکیل گردید ، استاد سبحانی یکی از اعضای فعّل این تشکّل بود و در همان کنگره ی اوّل به عنوان نماینده ی استان کرمانشاه برگزیده شد . همچنین در کنگره ی دوّم شمس هم شرکت نمود . ** همزمان با تشکیل مجمع دوّم شمس ، مسئولان حکومت ایران ده ها نفر از شرکت کنندگان این مجمع را در شهرهای ایران دستگیر کردند و حکم دستگیری استاد سبحانی هم صادر گردید ... امّا موفق به گرفتن ایشان نشدند ... بنابراین ایشان در پاییز سال 1982م با ترک دیار خود ، فعّالیتش را بصورت مخفیانه در سایر شهر های ایران ادامه داد .
** وی در سال 1983م به پاکستان سفر کرد ، ایشان علاوه بر دیدار با چندین شخصیّت جهانی اسلام ، با بعضی از سران و بزرگان آنزمان جهاد افغانستان هم دیدارداشته اند .
** در سال 1988م همراه با عدّه ای از برادرانش به ترکیه سفر کرد و در کنگره ای اسلامی که در رابطه با مسئله ی کردها بود شرکت کرد و سخنرانی ارزشمندی ایراد نمود که طی آن ، حقوق ملّت ها و مسئله ی ملی گرایی و ملیّت در قرآن و اسلام را بررسی نمود .
** سرانجام در تاریخ 6/6/1988 میلادی در شهر سنندج در یک مهمانی دستگیر شد ، چند روز بعد از دستگیری ایشان ، موج نارضایتی و اعتراض از سراسر ایران بلند شد و به دنبال آن چندین نامه ی اعتراض آمیز از نقاط مختلف داخل و خارج کشور برای مسئولان رژیم فرستاده شد ، امّا متاسفانه هیچ سودی در بر نداشت ... حتّی بسیاری از مسئولان جماعات و حرکات اسلامی خارجی در بیانیه های رسمی ، در رابطه با دستگیری و شکنجه ی استاد سبحانی نارضایتی و اعتراض خود را اعلام داشتند . در داخل ایران هم بدین منظور دیدارهای بسیاری با مسئولان مربوطه انجام گرفت .
** پس از این همه تلاش و پیگیری ، مسئولان رژیم ایران ، به مسئول پیگیر قضیّه ی استاد سبحانی خبر دادند که بعد از چند روز دیگر ، جنازه ی ایشان را در شهر سنندج به شما تحویل خواهیم داد . سرانجام در شهر قروه از توابع استان کردستان ، قبر شهید سبحانی را به خویشان واقوام وی نشان دادند و به آنها اخطار کردند ، که حق بیرون آوردن جنازه ی ایشان را ندارند . __ روحش شاد و یادش گرامی __
** به گواهی و شهادت بسیاری از علماء و شخصیّت های اسلامی ، استاد شهید _رح_ عالمی با توانایی علمی کم نظیر و اهل اجتهاد بود ، بنابراین در همه ی زمینه های تفسیر ، حدیث ، فقه ، فلسفه و دعوت و حرکت دارای نظرات و اجتهادات قوی و علمی می باشند .
** بیش از هزار کاست صوتی از استاد شهید _رح_ در زمینه های تفسیر قرآن ، مسائل عقیدتی ، عبادات و حکمتهای آن ، سیستم های فکری، اقتصادی وسیاسی اسلام و علوم اسلامی مانند ؛ علوم قرآنی ، اصول فقه و حدیث به یادگار مانده، همچنین چندین سخنرانی درباره ی مسائل فکری و سیاسی ، قبل وبعد از انقلاب ایران از ایشان وجود دارد .و علاوه بر زبان کردی ، صدها کاست به زبان عربی و فارسی از ایشان در دست هست .
** دیگر آثار علمی شهید ناصر سبحانی :
1 – مجموعه فتاوا : در باره ی بسیاری از مسائل مهم ایران و جهان معاصر وبه زبان عربی می باشد .
2 – ولایت و امامت :نوشته ای فلسفی سیاسیست ، که مسئله ی ولایت وامامت را از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار می دهد .
3 – تذکری در علوم حدیث : در اصل رساله ای طولانی می باشد که آنرا برای ( مجمع السنه النبویه ) نوشته که دکتر یوسف قرضاوی آنرا اداره می کند . ایشان در این رساله نکات قابل توجه و مهمّی را به پروژه ی جمع آوری احادیث پیامبر _ص_ تقدیم می کند .
4 – مختصر مدارج السالکین : که در آن تهذیب عبدالمنعم صالح العزی را مختصر کرده اند .
5 – کتاب بسیاری مهمّی در باره ی << عقیده >> که موضوعات آن را از قرآن استخراج می نمود و چون روزهای قبل از دستگیری به آن مشغول بود ، متاسفانه ناتمام ماند.
غیر از موارد نامبرده ، ده ها نوشته و مقاله از ایشان د رمجلات اسلامی طی سالهای 1983__1987میلادی به چاپ رسیده است .
منبع:اصلاح
انسان دارای دو نیرو است:
نیروی علمی نظری و نیروی عملی ارادی و سعادت او موقوف است بر كامل كردن این دو.
تكمیل قدرت علمی كامل نمی شود مگر با معرفت خداوند آفریننده و آشنایی با اسماء و صفات او و دانستن راهی كه به او منتهی می شود و همچنین دانستن آفات این راه و شناخت نفس و معرفت عیوب آن؛
بوسیله این معارف پنجگانه كمال قدرت علمی در انسان حاصل خواهد شد. داناترین انسانها آنهایی هستند كه نسبت به این معارف آگاهتر باشند.
و تكمیل قدرت عملی و ارادی ممكن نیست مگر با مراعات حقوق خداوند متعال بر بندگانش و انجام آن حقوق با اخلاص و صدق و نصح (خیر خواهی) و احسان و متابعت و با در نظر داشتن منت خداوند بر انسان و تقصیر انسان در ادای حق خداوند، زیرا انسان مسلمان از ملاقات با خداوند با اعمال اندك خود شرم دارد و می داند این اعمال كمتر از آنی هستند كه شایسته ذات خداوند باشند و می داند برای كامل نمودن این دو نیرو (علمی و عملی) تنها به استعانت از الله نیاز دارد زیرا تنها الله است كه می تواند او را به صراط مستقیم كه اولیا و خاصان خود را بدان رهنمون ساخته، هدایت نماید و او را از انحراف و خروج از صراط مستقیم باز دارد، كه (این انحراف) یا به علت فساد در قدرت علمی اتفاق می افتد و فرد را به ضلال (گمراهی) می كشاند و یا ممكن است در قدرت عملی رخ دهد و فرد را گرفتار غضب (خشم) الهی كند.
كمال انسان و سعادت او ممكن نمی شود مگر با مجموع این امور و سوره "فاتحه" تمام این موارد را به نحو كامل به نظم در آورده است:
[الحمد لله رب العالمین * الرحمن الرحیم * مالك یوم الدین] اصل اول را شامل می شود: "معرفت پروردگار و معرفت أسماء و صفات و افعال او" و نامهای خداوند كه در این سوره ذكر شده اند، اصول اسماء الحسنی هستند: "الله" و "الرب" و "الرحمن".
اسم الله متضمن صفات الوهیت است و "الرب" متضمن صفات ربوبیت و "الرحمن" متضمن صفات احسان و جود و بر (نیكی) و معانی تمام نامهای خداوند بر محور این سه اسم استوار است.
[ إیاك نعبد و إیاك نستعین ] متضمن شناخت راهی است كه به او منتهی می شود و پیمودن این راه ممكن نیست مگر با عبادت او به تنهایی (بدون شریك) با كارهایی كه رضایت و محبت او را به دست آورد و همچنین استعانت از او برای انجام این عبادات.
[ إهدنا الصراط المستقیم ] متضمن این مطلب است كه هیچ راهی بسوی سعادت او نیست مگر با استقامت بر راه (صراط) مستقیم و هیچ راهی برای استقامت وجود ندارد مگر با هدایت خداوند.
[ غیر المغضوب علیهم و لا الضالین ] بیانگر دو راه انحرافی است كه بر دو سوی راه راست قرار دارند و انحراف به یكی از این دو سو به معنای "گمراهی" (ضلال) یعنی فساد علم واعتقاد، و یا به دست آوردن خشم الهی (المغضوب علیهم) كه به سبب فساد اراده و عمل است، خواهد بود.
[بدین ترتیب می بینیم] اول این سوره "رحمت" ، وسط آن "هدایت"، و پایان آن "نعمت" است.
و [همچنین به این نتیجه خواهیم رسید كه] سهم بنده از نعمت به اندازه سهم او از هدایت است و سهم او از هدایت به اندازه سهم او از رحمت است. در اینجا همه چیز به نعمت و رحمت الهی منتهی می شود و نعمت و رحمت از لوازم ربوبیت الله است و خداوند نیست مگر رحیم و منعم و اینها از موجبات الوهیت او می باشند زیرا تنها او اله حق می باشد اگر چه منكرین انكار كنند و یا مشركین رویگردان شوند.
پس هركه معانی سوره فاتحه را به درستی از نظر علم و معرفت و از نظر عمل و حال به درستی محقق سازد توانسته است به كمال خود دست یابد و آنگاه عبودیت و بندگی او، بندگی خواص و مقربین خواهد بود...
منبع:
الفوائد_الإمام شمس الدین أبی عبد الله بن قیم الجوزیة
بیداری اسلامی
محمد بن عبدالوهاب در حدود سال 1111/1700 در بطن صحرای عربستان در منطقه ای که به نجد موسوم است ، زاده شد . این مصلح پیرایشگر آتشی برافروخت که شعله های آن در مدتی اندک تا اقصی نقاط جهان اسلام را به کام خود گرفت و با ستردن زنگار عطلت و کاهلی از آن شوق بازگشت به روزگار سلف را در آن برانگیخت .وی به عنوان مصلح دینی پرچمدار آزادی و خطیب نه تنها پیروز برآمد و مقام و رفعتی بلامنازع یافت بلکه در تمام این زمینه ها نیز اثری عمیق و ماندگار از شخصیت پیشتاز خود بر جای گذاشت .در میان معاصران او در عربستان هیچ کس نبود که بر منبر و برسکوی وعظ با همان شور و فصاحتی که همواره از آن برخوردار بود بنکوهد و آرام کند، اقامه دعوا کند و بر انگیزد و موعظه کند وبه حرکت در آورد. این شیخ در مدینه تحصیل کرد، سپس راه سفر در پیش گرفت وتا ایران آمد و سرانجام در موطن خود در نجد ماندگار شد. از جمله اساتید او شیخ عبدالله ابن ابراهیم نجدی، شیخ محمد حیات سندی و شیخ محمد مجموعی شهرت بیشتری دارند، علاقه به مطالعه و تمایلات دینی شدید از ایام کودکی در وی مشهود بود و از همین رو حتی از همان ابتدای زندگیش به علم وتقوی شهره گردید. در دوران تحصیلش عمیقا به قرآن وسنت علاقه یافت و از همان ایام مصمم شد تا از هیچ تلاشی برای بازبردن مردمش به مجد و عظمت نخستین اسلام فروگذار نکند . برای وصول به این هدف شمال و جنوب عربستان را زیر پا گذاشت و شعار بازگشت به اسلام را تبلیغ کرد. خطابه های او که به صراحت وصدق و صفا ممتاز بود در هر جا که او پا می گذاشت روح و عزمی تازه می دمید و از همین رو در میان مردمی که از فریب و ریا به جان آمده بودند چونان پیامی حیات بخش به گوش جان نیوشیده می شد. وی ایشان را دعوت می کرد تا از هر کاری که با روح اسلام مخالفت دارد اجتناب کنند. پس از چندی برای وی مسلم شد که صرف اقناع بدون استمداد از قدرت سیاسی ممکن است در فرد موثر واقع شود اما مشکل بتوان بدون برخورداری از حمایت یک نیروی سیاسی صرفا از این طریق تحولی اساسی در میان ملت پدید آورد و لذا بر آن شد تا طوایف و قبایل مختلف عرب را تحت لوای واحدی متحد سازد و برای نیل به این مقصود از طریق عثمان بن حمد بن معمر امیر عیینه دست به کار شد . امیر در آغاز دعوت شیخ را پذیرفت اما بعدا بر این قرار نماند. شیخ به ناچار عیینه را ترک کرد و به درعیه رفت و در آنجا علی رغم مخالفتهای علمای جاهل ،دعوت خویش را ادامه داد و عاقبت نه تنها توانست مردم را به حرکت خویش بگرواند بلکه همراهی و همدلی محمد بن مسعود ، رئیس طایفه بزرگ و قدرتمند سعود و قدرتمندترین روسای قبایل سراسر نجد را نیز جلب کرد. و این امر به میزان قابل ملاحظه ای بر حیثیت معنوی و قدرت مادی شیخ افزود. به تدریج عربهای سراسر عربستان طعم اتحاد سیاسی - مذهبی مشابه آنچه پیغمبر بدیشان ارزانی داشته بود ، می چشیدند. محمد بن عبدالوهاب نظیر کامل عیار و تالی تلو دو خلیفه نخست یعنی ابوبکر و عمر(رض) بود. بعد از وفات وی در سال 1201/1787 شاگردش مسعود بن عبدالعزیز نشان داد که خلف صالح اوست . دولت وهابی جدید سواد عین خلافت مکه در صدر اسلام بود. با اقتدار این دولت جدید تحولی عظیم در ترکیب و ترتیب سیاسی و اداری این کشور به بار آمد. مسعود بن عبدالعزیز با آنکه قدرت نظامی فراوانی داشت ، همواره خود را در مقابل مردم مسئول می دانست و هیچ گاه به آزادی های مشروع اتباع خود تجاوز نکرد. حکومت او علی رغم سخت گیری اش ، کارآمد و عادلانه بود . قضات وهابی صالح وراست کردار بودند. در سایه این حکومت راهزنی و غارت از یادها رفت و صلح و آرامشی همه گیر برقرار شد.مسعود بن عبدالعزیز که نجد را از نظر سیاسی یکپارچه کرده بود ، اکنون بر این امر خطیر کمر همت بسته بود که دین اسلام را از تمامی انچه غیر اسلامی است و طی قرون اخیر به تدریج به درون آن خلیده و ساخت آنرا آلوده است بپیراید . از این رو مبارزه هایی برای ستردن همه امور خرافی و موهوم پرستانه ای که ضروریات دین را در خود پیچیده و از یادها برده بود آغاز گردید." همه تلاشهای خالصانه برای بازگشتن به اسلام ناب و نیالوده بود ". همه افزوده ها بعدی از برساخته های عظیم و چند پهلوی تعبیر و تفسیرهای مدرسی متکلمان قرون اولیه هجری گرفته تا بدعتها و تشریفات عرفانی همچون تقدیس اولیاء و به عبارت مختصر همه آن اعمال و افعالی که جواز صریح ومنصوص اسلامی ندارد ، تقبیح وتخطئه گردیدند و عامه مردم به ترک این گونه اعمال و افعال ترغیب شدند. یکتاپرستی قاطعانه پیامبر اسلام با همان صلابت و سادگی سازش ناپذیر تبلیغ شد و قرآن وسنت به عنوان تنها هادی عمل انسان پذیرفته شدند.... بسیاری از منتقدان محمد بن عبدالوهاب وجنبشی را که او پدید اورد به عنوان حرکتی واپسگرایانه محکوم می کنند. اما این تهمتی مطلقآ بی اساس است . محمد بن عبدالوهاب عزم خود را بر این جزم کرده بود که مردمش را به اسلام واقعی باز گرداند . و از همین رو کوشید تا زندگی مسلمانان را از همه بدعتها پاک کند و برای این پیرایش ، جهادی بر ضد این بدعتها اعلام کرد. احساسی که او بیان کننده آن بود، در پی تخریب هر آنچه پیش روی او بود نبود ؛بلکه احساس نارضایتی معقولی نسبت به آیینها و اموری بود که چهره واقعی دین را مشوه کرده بودند. او می خواست دانه را از پوشال و گندم را از کاه جدا کند و این کار با هوشیاری و شهامتی قابل تحسین به انجام رساند ..... این جنبش به مصلحان بعد از محمد بن عبدالوهاب آموخت که برای احیاء اسلام نباید صرفا بر راه حلهای دست دوم و قراردادهای بی اثر تکیه کرد ... تلاش در جهت طفره رفتن از قبول اهداف و اشکال مرتبط با اسلام و پذیرفتن اهداف سازمانهای اجتمایی غیر اسلامی (و اغلب ضد اسلامی ) نه احیاء بلکه افساد فرهنگی اسلام است.... واقع مطلب این است که مبادی پیرایشگرانه این جریان احیای اسلامی با برنامه سنجیده ای برای آموزش عمومی و واکنش بر ضد تقلید (یا متابعت علی العمیاء) همراه گردیدو بر توسعه دامنه جواز استنباط فردی راه برد.....بدین ترتیب به برکت مساعی محمد بن عبدالوهاب ، نگاه و نگرش منتقدانه ای در میان علماء و محققان مسلمان رواج یافت ، از آن پس ایشان هیچ چیزی را که از گذشته بدیشان رسیده بود، بدون آزمون صدق و اعتبار آن بر اساس قرآن و سنت ، نمی پذیرفتند.... از خداوند می خواهیم که ایشان و هر آنکه را که درراه دین الله مجاهدت می کند رضوان و رضایت خود نصیب بدارد ، باشد که دامان اسلام هماره مصلح خیز و مصلح پرور باشد. یا حق
منبع:سلف صالح
ماخذ: تاریخ فلسفه در اسلام-م.م.شریف .ج۴.مرکز نشر دانشگاهی